رضا قليخان هدايت

1170

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بلبل نكند بر رخ گل نوحه و زارى * زان گونه كه من بىرخ تو ناله و غلغل بر مشك رسد زلف ترا ناز و تكبر * بر ماه رود روى ترا كبر و تطاول زان زلف برانگيخته از سلسله عنبر * زان روى در آويخته از سنبله سنبل طبعم همه پرمشك شود گاه تفكر * مغزم همه پرماه شود گاه تخيل نه جنس تو بينند به خوبى و لطيفى * نه مثل خداوند به توفيق و تفضل هم كنيت و هم خلق نبى صاحب معراج * هم نسبت و هم نام وصى صاحب دلدل بعضى است ز پيغمبر و جزويست ز حيدر * آن جزو كه دارد شرف و منزلت كل اى بندهء خاك قدمت انفس و آفاق * اى چاكر نوك قلمت شعر و ترسل اجرام فلك را به هواى تو تقرب * اوتاد زمين را به ثناى تو توسل رفعت ز جلال تو برد انجم و افلاك * نسبت به خصال تو كند مشك و قرنفل كس را ز تو و خدمت تو چاره نباشد * چونان كه درين قافيه از باب تفعل